
به دلیل درخواست تعدادی از دوستان چند نمونه از شروه های استان فارس رو برای دانلود آماده کردم
دانلود
نام شروه خوان
زمان
بیژن دولتخانی
۱۷
چنگیز روستا
۱۰
واحد عمادی
۱۶
دالمند
۱۱
زارع
۱۴
به زودی مجموعه شروه های محلی استان فارس در قالب یک VCD برای فروش اینترنتی در این وبلاگ آماده خواهد شد...
به گلشن تازگل نام ونشــان است حدیث بلبل وگل در میـان است جهان تا هست ذكر شعر فایــــز میان دوستان این داسـتان است زایر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند حاج مظفربن غلامعلی بن حاج درویش بن حاج محمد رضا بن حاج عبدالرضا بن مظفر بن درویش بن مظفر بن شهاب بن كردعلی بن ابراهیم بن سالم بك بن فارس بن شعبان الضیاغمی الدشتی نام مادر وی {شازده }دختر رئیس درویش كردوانی كه ازروسای سرشناس منطقه دشتی می باشد به سال 1250هجری قمری برابر با 1209هجری شمسی درخانواده ای مذهبی در روستای كردوان ازتوابع شهرستان دشتی دیده به جهان گشود.دوران كودكی ونوجوانی رازیرسایه پرمهرومحبت پدرومادر در روستای كردوان گذراند وپس از رسیدن به سن بلوغ جهت تحصیلات مقدماتی وفراگیری قرآن مجید به مكتب خانه های محلی واقع در روستاهای كردوان وبردخون كه در آن زمان حوزه علمیه ومركز بحث ودرس در منطقه دشتی بوده اند زیر نظر آموزگاران محلی مراجعه وبا تلاش وپشتكاری كه ازخود نشان می دهد موفق به فراگیری قرآن وختم آن میشودیكی ازاساتید فایزشیخ عبدالنبی بحرینی بوده است .
بزودی دیوان اشعارفایز به همت علاقه مندان به شعرادب به چاپ خواهدرسید .(کتابی کامل وجامع بامدارک ومستندات لازم ) که توسط نوه زاده آن مرحوم جمع آوری وبه رشته تحریر درآمده است .
روز پنجشنبه سی ام تیرماه بزرگداشتی بمناسبت درگذشت مرحوم آقای عباس یوسفی(فایز) نوه فایز شاعر دوبیتی سرای بزرگ دشتی با حضور آقای هاشمی فرد مدیر کل دفتر فناوری و اطلاعات استانداری بوشهر،آقای زارعی معاونت فرمانداری دشتی،آقای پورفاطمی نماینده مردم دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی و عده ای از دوست داران فرهنگ و ادب و فرزند نوه فایز در سالن اجتماعات آموزش و پرورش کاکی برگزار گردید. دراین مراسم شاعر خوب شهرستان،آقای حمید زارعی بعنوان مجری حضور داشت که پیام آقای غلامحسین زارعی فرماندارفعلی بندر لنگه و فرماندار سابق دشتستان یکی از حامیان و برگزارکنندگان این بزرگداشت را به سمع حضور حاضران رسانید. آقای هاشمی فرد بعنوان سخنران، مطالبی را در مورد فایز و جایگاه در او در فرهنگ و شعر منطقه و ایران بیان کرد.در طی جلسه آقایان رسول حسینی و محمود محمودی دقایقی را به شروه خوانی پرداختند و نیز شعری نیز توسط یکی از شاعران شهر خوانده شد.
انا لله و انا الیه راجعون «و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید»
درگذشت رئیس عباس یوسفی نوه فایز دشتی را به تمام فایز دوستان کهکشان راه شیری تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال مغفرت ، و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم . مجتبی سعیدی مدیر وبلاگ فایز دشتی
سودابه ماموری (كارشناس ثبت میراث فرهنگی استان بوشهر )در گفتوگو با خبرنگار فارس در دشتی اظهار داشت: در جلسه سیاست گذاری شورای ثبت كه 23 و 24 خرداد ماه سال جاری در چهار محال وبختیاری برگزار شد شروه كه خاستگاه آن دشتی در استان بوشهر است به ثبت رسید.
وی افزود: علاوه بر این دو بازی محلی دشتی بنام "هل هله گرگ چنبری " و "سول بازی "، موسیقی محلی بوشهر كه تلفیقی از دمام ونی انبان وتیپونت نیز مجوز ثبت گرفتند.
كارشناس ثبت میراث فرهنگی استان بوشهر ادامه داد: سه بنا نیز شامل خانه محمودیه دریافت قدیم بوشهر، عمارت رشیدی و قناتهای خارك نیز به ثبت رسید.
ماموری تصریح كرد: یكی از آثار مهم نیز كه در اواخر سال گذشته به عنوان اثر طبیعی ثبت شد گنبد نمكی دشتی بود كه امكان ثبت جهانی شدن نیز دارد.
وی یادآور شد: استان بوشهر سرشار از آیینهای غنی و آواهای ماندگار، آثار و جاذبههای مهمی است كه مستلزم توجه بیشتر به این آثار از طرف مسئولان و مردم است.
این مسئول ابراز داشت: تلاش ما در سازمان میراث فرهنگی شناسایی آیینها، آثار، معرفی و ثبت آنهاست.
لازم به ذكر است كه شروه را اگر چه مومنانهترین، نجیبترین و پر زخمترین آوای سراسر جنوب میشمارند و در شهرستان دشتی علاقمندان زیادی دارد.
این سرزمین سرشار از آفتاب مركز محور شروه به شمار میآید، شروه در یك جمله مهمترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است، این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترك و نوا خوانده میشود.
شروه به صورت منفرد و تك نفری با نوایی سوزناك اجرا میشود كه البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست، زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتیهایی است كه بیشتر عاشقانهاند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق میدهند و چه بسا محتوای این دو بیتیها بسیار از غم دور است، اما شكل و شیوه قرائت و خواندن آنها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده و اندوه سرشته همراه میشود.
سحر گه ز نوای مرغ گلزار خم ابروست یا شمشیر بهمن ز کشت و پیچ این شلوار رنگین بتا در گوش ، گوش آویز داری به قامت مظهر سرو رسایی خروس امشب بداده هرزه خوانی سحر گه چون ز مشرق ماه خاور گهی که یادم آمد صحبت یار دلا گر زار گریم بر تو شاید مرا شب سیل آه از دل برآید ز آب و آتش و از خاک و از باد
سرم پر شور گشت و دیده بیدار
به هر گل بلبلی فایز نواخوان
چه خوش باشد نشستن یار با یار
مژه یا نیزه یا تیر تهمتن
بت فایز منیژه سان به یکبار
به چاهم در فکن مانند بیژن
خرامان رفتن و این وضع سنگین
کند مجبور فایز را در آخر
که مجنون وار خارج گردد از دین
لب می گون شکر ریز داری
بشارت می دهد این دل به فایز
دلی در سینه مهر انگیز داری
به طلعت دلفریب و جانفزایی
تو با این قامت و حسن خداداد
هزار افسوس ای مه ، بی وفایی
مگر وقت سحر امشب ندانی ؟
اگر بیدار گردد یار فایز
به بالت تیر تا شهپر نشانی
برون آید جهان گردد منور
خوش آن ساعت مه فایز ز مغرب
برون آید چو حوران بسته زیور
لب و دندان و زلف و چشم و رخسار
دل و دین و قرار و صبر فایز
فکندند در طلسم چار در چار
که هر جا تیری آید بر تو آید
دل فایز ، مگر داری تو گوهر
که هر گلرخ تو را خواهد رباید
که یادم از دو زلف دلبر آید
نشیند چشم در ره ، فایز هر شب
که شاید یارم از سویی در آید
خدا رخسار خوبان را صفا داد
چو چشم ما نظر بگشاد ، فایز
غضو ابصارکم را کرد ارشاد
بگی تا فاطو بیت با صد افاده بگی سیش بیت ری کورش کلاده بگی تا ئی کلاخا گل بیارن د سلم و نرگس و سنبل بیارن برو فاطو تو خحکی تو سراکو کلاخاتم بگو بال بال ناکو بگی که حاج علی رفتن از ای خحک تر هر چی کلاخن وواوین محک بگی تا جیگر فاطو بورشت بگی تا اهل موحدو هم بورشت بیو فاطو تو خحکی تو سراکو همش یاد از کلاخا یاد موحدو م- ناظری-(لیلا) منبع : http://www.chileh0.blogfa.co
تالیف شده توسط : مجتبی سعیدی فرمت کتاب : PDF
نام کتاب الکترونیکی : فایز دشتی
دلم از فرقت روی تو خون شد -- اگر از رخ بر اندازی نقابت -- پس از ببریدن و پیوند جانان -- تو بر من بگذری چون برق رخشان -- بتا بر طرف معجر کن نقابت -- مرا این زندگی از بوی یار است -- نگارا شربت از لبهات بفرست -- مرا خلد برین دی بودیم جا -- هنوزم بوی زلفش در مشام است -- مکش سرمه به چشم ناز پرور
سرشکم چون رخ تو لاله گون شد
به عمری آرزو کردم که گویی
که ای فایز ! سرانجام تو چون شد
کنند مردم خیال آفتابت
از این پوشیده ای رخ یار فایز
که ترسی شب کسی بیند به خوابت؟
مرا خوش آمده از دادن جان
پس از مرگ جوانی همچو فایز
تو را خوش باد صحبت با رقیبان
منت چون رعد اندر پی خروشان
ز باران سرشک چشم فایز
بروید لاله چون فصل بهاران
مهل بی پرده مانند آفتابت
بت فایز بپوشان رخ که ترسم
شبی نامحرمی بیند به خوابت
وگرنه جان بدین پیکر چه کار است؟
کنون که هست فایز زنده ز آنست
دو چشم و دل به راه انتظار است
گلاب از گوشه چشمات بفرست
برای توتیای چشم فایز
کف دستی ز خاک پات بفرست
کنونم دوزخ است امروز مأوا
نمانده دی نماند فایز امروز
خدا داند چه باشد حال فردا
هنوزم ذوق لبهایش به کام است
کجا فایز شود از ناله خاموش
مگر آن دم که در خاکش مقام است
مکن روز مرا از شب سیه تر
نمی سوزد دلت از بهر فایز
چه خواهی گفت فردا روز محشر؟
-- اگر دانی که فردامحشری نیست -- سحر دل ناله های زار میکرد -- بتی کز ناز پا بر دل گذارد -- به رخ جا داده ای زلف سیه را -- دلا امشب نه وقت قال و قیل است -- رخت تا در نظر می آرم ای دوست -- نسیم روح پرور دارد امشب -- سوار خنگ خوش رفتارم امشب -- بگو تا دلبر حورم بیایید -- دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا میتوانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست
چنان که دیده را خونبار میکرد
شکایت های ایام جوانی
به فایز یک یه یک اظهار میکرد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد
به کام عقرب افکندی تو مه را
که دیده عقرب جراره فایز ؟
زند پهلو به ماه چارده را
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است
خودم را زنده می پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است ، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فایز ز شوقش
جهان زیر نگین پندارم امشب
سفید و نازک و بورم بیاید
دمی که می رود تابوت فایز
بگو تا بر لب گورم بیاید
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد
- - با تشکر فراوان از دوست گرامی جناب آقای حسین میدری که سه دوبیتی ناب از سروده هاشون رو در اختیار من گذاشتن تا در وبلاگ فایز دشتی درج کنم.


-- گذشت ایام گل ای بلبل زار -- مه بالا نشین پایین نظر کن -- دلم را جز تو کس دلبر نباشد -- بهار آمد زمین فیروزه گون شد -- سر و زلف تو آشوب جهان شد -- شب آمد تا شب وصلم دهد یاد -- سحر در خواب دیدم با دل زار -- هر آن کس عاشقست از دور پیداست -- بتا بیژن صفت در چه گرفتار -- مرا هم ساق و هم زانو کند درد
بکن چون من ز هجران ناله بسیار
گل تو سر زند هر ساله از نو
گل فایز نمی روید دگر بار
به مسکینان کلامی مختصر کن
بتا فایز غریب این دیار است
محبت با غریبان بیشتر کن
به جز شور توام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا میکنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد
به عزم سیر دلدارم برون شد
به گل چیدن در آمد یار فایز
همه گل ها ز خجلت سرنگون شد
اسیر زلف تو پیر و جوان شد
هنوزم اول دنیاست ، فایز
که بر پا فتنه آخر زمان شد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین میسوخت فایز ز آتش دل
نمی کردش گر آب دیده امداد
که سر بنهاده ام در دامن یار
نبودم راضی از این خواب فایز
که تا محشر شوم والله بیدار
لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست
بود فایز مثال روزه داران
اگر تیرش زنی خونش نه پیداست
منیژه وار اگر هستی وفادار
کمند زلف بگشا چون تهمتن
تو فایز را ز چاه غم برون آر
کمر با ساعد و بازو کند درد
به هر عضو تو فایز پیری آمد
جوانی رفت و جای او کند درد
کوتاه سخن در کنار چاپ کتاب به نام جعلی باید گفت در دیار فایز دشتی نیز آنطور که باید و شاید بهایی در خور به ایشان نداده اند چه به لحاظ انتشار آثار از طرف محققین و چه به لحاظ برگزاری بزرگداشت و نام گذاری بر اماکن فرهنگی ادبی ،که اگر بوده فقط به فایز اکتفا شده است چرا ؟؟ منبع :http://dashtiha.persianblog.ir
کناری که در حدود یکصد سال پیش به دست فایز دشتی در باغ بگم روستای گزدراز (واقع در شهرستان دشتی) کاشته شده و هنوز هم به «کنار فایز» معروف است بطوری که می گویند و از عکس نیز پیداست این کنار بارها قطع و بریده شده و باز هم سبز شده و رشد کرده است . اثر خانه فایز فایز نیز (که از خشت ساخته شده بود) در پشت کنار سفیدی می زند که بر اثر گذشت زمان با خاک یکسان شده و بصورت تلی در آمده است . در اینجاست که فایز گفته است : در باغ بگم منزل و مأوای من است بوذر نیم و ربذه چرا جای من است منبع : کتاب ترانه های فایز
11 برفت آن یار و از ما مهر برداشت 12 دل و شوق و خیال و مهر هر چار 13 اگر هنگام مردن دلبر من 14 بت زورق نشینم در امان باد 15 بیا تا برگ گل نارفته بر باد 16 سحر دل خود به خود فریاد میکرد 17 رخ تو آتش و زلف تو دود است 18 اگر خواهی بسوزانی جهان را 19 ندارم راحتی جز رنج و زحمت 20 من از عهد جوانی تا شدم پیر
خیالش هم مرا آسوده نگذاشت
به فایز آنچه کرده آن جفاجو
نه باور کرد دل نه عقل پنداشت
کشانندم همی تا منزل یار
تو را این چار فایز دشمنانند
از این خصمان به مردی خود نگه دار
نهد از مهر بر زانو سر من
بگیرد یار فایز را در آغوش
بسا آسان رود جان از تن من
خدایش از بلایا حرز جان باد
به دریا باد فایز یارش الیاس
به صحرا خضر با وی هم عنان باد
گلی چینیم و بنشینیم دلشاد
بت فایز مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد
از این فریاد خاطر شاد میکرد
سراپا شمع سان میسوخت فایز
مگر عهد جوانی یاد میکرد
مرا زین سردمهری ها چه سود است ؟
چو فایز در بیابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده رود است
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فایز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست
نکردم در جفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید
کنم با کوکب بختم چه تدبیر ؟
نوه فایز دشتی دوبیتی سرای مشهور جنوب ایران گفت: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان و نماد دوبیتی جنوب است.
وی ادامه داد: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان است و از آن جا که تمام زندگیش در قلمرو جغرافیایی دشتی گذرانده و انعکاس آلام، رنجها و شادیهای مردم دشتی بوده است لذا فایز همواره در قلب مردم دشتی جاودانه زیسته است.
وی با اشاره به خاستگاه شروه در دشتی و تلاقی شروه بنام فایز اظهار داشت: فایز آغازگر صوتی بنام شروه بوده واز این بابت به شروه فایزخوانی هم میگویند.
یوسفی با نقل خاطرهای از فایز ادامه داد: شبی در روستای شنبه فایز مهمان بوده و زنی با صدای دل انگیزی لالایی میخواند و فایز بداهه با این دوبیتی با صدای شروه پاسخ زن را میدهد:
سحر صوت خوش لالای جانان به جسم مردگان بازآورد جان
چنان فایز کند بی صبر وآرام که چون مجنون نهد سر در بیابان
نوه فایز دشتی با اشاره به اشعاری که منسوب به فایز بوده و چاپ شده خاطر نشان کرد: از دیرباز تاکنون در دوبیتیهای فایز تحریفاتی صورت گرفته و هر کسی به سلیقه خودش دوبیتیهایی سروده و از تخلص فایز استفاده کرده و مفتون نیز چون نسخهای از اصل اشعار فایز در اختیار داشت بسیاری از دوبیتیهای فایز را تضمین کرده است.
یوسفی که هم اکنون 81 سال دارد با اشاره به ویژگیهای مردم دشتی یادآور شد: مردم دشتی مردمی شجاع، بی باک، با تقوا، خونگرم و مهماننواز هستند و در جنگ با انگلیس حداقل 70 نفر از مبارزان دشتی به شهادت رسیدند، ولی حق آنان ادا نشده و به خوبی رزم و شجاعت مردم دشتی در نبرد با استعمار انگلیس به تصویر کشیده نشده است.
وی با یادآوری شرح حال زندگی خودش تصریح کرد: فایز دارای سه فرزند پسر و شش دختر بوده و من فرزند زائر احمد سومین فرزند فایز هستم و پدرم اهل علم و شعر بوده و مدتی نیز رئیس گمرک لنگه بوده است.
یوسفی افزود : بنده بهره کمی از طبع شعر بردهام و کشاورزی ودامداری شغل اصلی من بوده است.
زائر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند رئیس مظفر در سال 1250 قمری در روستای کردوان دشتی به دنیا آمد و در سال 1330 قمری در روستای گزدراز دشتی چشم از جهان فرو بست.
1 نه یادم می کنی نه می روی یاد 2 3 ندانم ای غالم از چه دشتی ؟ 4 سر زلف تو جانا لام و میم است 5 صنم عشق تو همچون نار نمرود 6 دلم در نزد جانان است امشب 7 دل من همچو هدهد در سبا شد 8 مرا ز آنروز قصه مشکل آفتاد 9 خداوندا جوانیم به سر رفت 10 اگر دورم من از تو ای پریزاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد
به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلی انداختم من
اللهی دیده فایز شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من
در ایام جوانی خوش گذشتی
گذشتی از بر چشمان فایز
چو عمر رفته رفتی برنگشتی
چو بسم الله الرحمن الرحیم است
به هفتاد و دوملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جیم است
مرا در منجنیق عشق فرسود
خلیل آسا رود فایز در آتش
تو «قل یا نار کونی برد » کن زود
چو مرغ نیم بریانست امشب
کبابی از دل فایز بسازید
که سروناز مهمانست امشب
خیالم چون سلیمان در قفا شد
دل فایز ز استحضار بلقیس
مثال آصف ابن برخیا شد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد
درخت شادکامی بی ثمر رفت
درخت شادکامی عمر فایز
سر شام آمد و بانگ سحر رفت
فراموشم نکن زنهار زنهار
همان عهدی که با تو بست فایز
وفادارم اگر هستی وفادار
آخرین پست ها