تبلیغات
فایز دشتی
یکشنبه 24 مرداد 1389  15:28

نام فایل

حجم

دانلود

صبحدم - با صدای بخشو ۳.۶
شروه ۱۰.۶


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 24 مرداد 1389  15:26

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

-

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

-

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

با تشکر فراوان از دوست گرامی جناب آقای حسین میدری که سه دوبیتی ناب از سروده هاشون رو در اختیار من گذاشتن تا در وبلاگ فایز دشتی درج کنم.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:14

--

گذشت ایام گل ای بلبل زار
بکن چون من ز هجران ناله بسیار
گل تو سر زند هر ساله از نو
گل فایز نمی روید دگر بار

--

مه بالا نشین پایین نظر کن
به مسکینان کلامی مختصر کن
بتا فایز غریب این دیار است
محبت با غریبان بیشتر کن

--

دلم را جز تو کس دلبر نباشد
به جز شور توام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا میکنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد

--

بهار آمد زمین فیروزه گون شد
به عزم سیر دلدارم برون شد
به گل چیدن در آمد یار فایز
همه گل ها ز خجلت سرنگون شد

--

سر و زلف تو آشوب جهان شد
اسیر زلف تو پیر و جوان شد
هنوزم اول دنیاست ، فایز
که بر پا فتنه آخر زمان شد

--

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین میسوخت فایز ز آتش دل
نمی کردش گر آب دیده امداد

--

سحر در خواب دیدم با دل زار
که سر بنهاده ام در دامن یار
نبودم راضی از این خواب فایز
که تا محشر شوم والله بیدار

--

هر آن کس عاشقست از دور پیداست
لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست
بود فایز مثال روزه داران
اگر تیرش زنی خونش نه پیداست 

--

بتا بیژن صفت در چه گرفتار
منیژه وار اگر هستی وفادار
کمند زلف بگشا چون تهمتن
تو فایز را ز چاه غم برون آر

--

مرا هم ساق و هم زانو کند درد
کمر با ساعد و بازو کند درد
به هر عضو تو فایز پیری آمد
جوانی رفت و جای او کند درد


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:12

شاید موردی که می خواهم به آن بپردازم جدید نباشد ولی مثل اینکه پایانی ندارد .بحث اینکه فایز دشتی است ولا غیر شکی نیست .ولی گویی عده ای نمی خواهند این مسئله را قبول کنند دلیلش واضح است و آن تعصبی است که ناشی از عدم مطالعه و  اگر مطالعه ای بوده آن را ندید گرفته است که از فایز دشتی  به نام دیگری یاد می کنند. از آوردن نام جعلی معذورم _ همانطور که از بکار بردن نامی غیر از خلیج فارس معذوریم _ اگر مطالعه ای در مورد شرح حال فایز دشتی داشته باشید  خواهید یافت _حتی در کتابهایی که با نام جعلی وارد بازار شده است _ به صراحت اعلام شده است که مرحوم محمد علی دشتی معروف به فایز دشتی  در کردوان دشتی به دنیا آمده در دشتی زیست کرده و در همانجا دار فانی را وداع گفته است. اما هنوز نویسنده!! یا محقق!! کتاب را که تکذیب است به چاپ رسانده  به بازار نشر می دهد تا شاید از این راه تعداد کتابهای منتشره خود را چونان بیلان کاری افزایش دهد!!! که بسیار جای تاسف دارد هم برای نویسنده !! هم برای خریدار  الا ایحال امید که نویسنده!! به اشتباه خود پی برند .

 کوتاه سخن در کنار چاپ کتاب به نام جعلی  باید گفت در دیار فایز دشتی نیز آنطور که باید و شاید بهایی در خور به ایشان نداده اند چه به لحاظ انتشار آثار از طرف محققین و چه به لحاظ برگزاری بزرگداشت و نام گذاری بر اماکن فرهنگی ادبی ،که اگر بوده فقط به فایز اکتفا شده است چرا ؟؟

منبع :http://dashtiha.persianblog.ir


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

با تشکر فراوان از دوست عزیزم جناب آقای دکتر جاوید توکلی که این فایل صوتی را در اختیار من گذاشتند تا برای دانلود به علاقه مندان فایز دشتی آماده کنم .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

کناری که در حدود یکصد سال پیش به دست فایز دشتی در باغ بگم روستای گزدراز (واقع در شهرستان دشتی) کاشته شده و هنوز هم

به «کنار فایز» معروف است بطوری که می گویند و از عکس نیز پیداست این کنار بارها قطع و بریده شده و باز هم سبز شده و رشد کرده است .

اثر خانه فایز فایز نیز (که از خشت ساخته شده بود) در پشت کنار سفیدی می زند که بر اثر گذشت زمان با خاک یکسان شده و بصورت تلی در آمده است . در اینجاست که فایز گفته است :

 

در باغ بگم منزل و مأوای من است           بوذر نیم و ربذه چرا جای من است

 منبع : کتاب ترانه های فایز


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:09

11

برفت آن یار و از ما مهر برداشت
خیالش هم مرا آسوده نگذاشت
به فایز آنچه کرده آن جفاجو
نه باور کرد دل نه عقل پنداشت

12

دل و شوق و خیال و مهر هر چار
کشانندم همی تا منزل یار
تو را این چار فایز دشمنانند
از این خصمان به مردی خود نگه دار

13

اگر هنگام مردن دلبر من
نهد از مهر بر زانو سر من
بگیرد یار فایز را در آغوش
بسا آسان رود جان از تن من

14

بت زورق نشینم در امان باد
خدایش از بلایا حرز جان باد
به دریا باد فایز یارش الیاس
به صحرا خضر با وی هم عنان باد

15

بیا تا برگ گل نارفته بر باد
گلی چینیم و بنشینیم دلشاد
بت فایز مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد

16

سحر دل خود به خود فریاد میکرد
از این فریاد خاطر شاد میکرد
سراپا شمع سان میسوخت فایز
مگر عهد جوانی یاد میکرد

17

رخ تو آتش و زلف تو دود است
مرا زین سردمهری ها چه سود است ؟
چو فایز در بیابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده رود است

18

اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

19

ندارم راحتی جز رنج و زحمت
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فایز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست

20

من از عهد جوانی تا شدم پیر
نکردم در جفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید
کنم با کوکب بختم چه تدبیر ؟


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:08

نوه فایز دشتی دوبیتی سرای مشهور جنوب ایران گفت: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان و نماد دوبیتی جنوب است.

 

 

عباس یوسفی که به خاطر عارضه قلبی در بخش سی‌.سی.‌یو تحت مداوا قرار دارد امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در بوشهر با قدردانی از عیادت مسئولان و دوستداران فایز گفت: فایز نماد دو‌بیتی جنوب است و پس از یک قرن نه تنها فراموش نشده بلکه با دو بیتی‌هایش جنوب تا شمال و شرق تا غرب را در نوردیده است.
وی ادامه داد: برای مردم دشتی فایز اسطوره عشق و عرفان است و از آن جا که تمام زندگیش در قلمرو جغرافیایی دشتی گذرانده و انعکاس آلام، رنج‌ها و شادی‌های مردم دشتی بوده است لذا فایز همواره در قلب مردم دشتی جاودانه زیسته است.
وی با اشاره به خاستگاه شروه در دشتی و تلاقی شروه بنام فایز اظهار داشت: فایز آغازگر صوتی بنام شروه بوده واز این بابت به شروه فایز‌خوانی هم می‌گویند.
یوسفی با نقل خاطره‌ای از فایز ادامه داد: شبی در روستای شنبه فایز مهمان بوده و زنی با صدای دل انگیزی لالایی می‌خواند و فایز بداهه با این دوبیتی با صدای شروه پاسخ زن را می‌دهد:
سحر صوت خوش لالای جانان به جسم مردگان بازآورد جان
چنان فایز کند بی صبر وآرام که چون مجنون نهد سر در بیابان
نوه فایز دشتی با اشاره به اشعاری که منسوب به فایز بوده و چاپ شده خاطر نشان کرد: از دیرباز تاکنون در دوبیتی‌های فایز تحریفاتی صورت گرفته و هر کسی به سلیقه خودش دوبیتی‌هایی سروده و از تخلص فایز استفاده کرده و مفتون نیز چون نسخه‌ای از اصل اشعار فایز در اختیار داشت بسیاری از دوبیتی‌های فایز را تضمین کرده است.
یوسفی که هم اکنون 81 سال دارد با اشاره به ویژگی‌های مردم دشتی یادآور شد: مردم دشتی مردمی شجاع، بی باک، با تقوا، خونگرم و مهمان‌نواز هستند و در جنگ با انگلیس حداقل 70 نفر از مبارزان دشتی به شهادت رسیدند، ولی حق آنان ادا نشده و به خوبی رزم و شجاعت مردم دشتی در نبرد با استعمار انگلیس به تصویر کشیده نشده است.
وی با یادآوری شرح حال زندگی خودش تصریح کرد: فایز دارای سه فرزند پسر و شش دختر بوده و من فرزند زائر احمد سومین فرزند فایز هستم و پدرم اهل علم و شعر بوده و مدتی نیز رئیس گمرک لنگه بوده است.
یوسفی افزود : بنده بهره کمی از طبع شعر برده‌ام و کشاورزی ودامداری شغل اصلی من بوده است.
زائر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند رئیس مظفر در سال 1250 قمری در روستای کردوان دشتی به دنیا آمد و در سال 1330 قمری در روستای گزدراز دشتی چشم از جهان فرو بست.
 
منبع : مند نیوز


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:06

1

نه یادم می کنی نه می روی یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش
فراموشی است رسم آدمیزاد

2
 
به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلی انداختم من
اللهی دیده فایز شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من

3

ندانم ای غالم از چه دشتی ؟
در ایام جوانی خوش گذشتی
گذشتی از بر چشمان فایز
چو عمر رفته رفتی برنگشتی

4

سر زلف تو جانا لام و میم است
چو بسم الله الرحمن الرحیم است
به هفتاد و دوملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جیم است

5

صنم عشق تو همچون نار نمرود
مرا در منجنیق عشق فرسود
خلیل آسا رود فایز در آتش
تو «قل یا نار کونی برد » کن زود

6

دلم در نزد جانان است امشب
چو مرغ نیم بریانست امشب
کبابی از دل فایز بسازید
که سروناز مهمانست امشب

7

دل من همچو هدهد در سبا شد
خیالم چون سلیمان در قفا شد
دل فایز ز استحضار بلقیس
مثال آصف ابن برخیا شد

8

مرا ز آنروز قصه مشکل آفتاد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد

9

خداوندا جوانیم به سر رفت
درخت شادکامی بی ثمر رفت
درخت شادکامی عمر فایز
سر شام آمد و بانگ سحر رفت

10

اگر دورم من از تو ای پریزاد
فراموشم نکن زنهار زنهار
همان عهدی که با تو بست فایز
وفادارم اگر هستی وفادار


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:06
نظرات()   
   

                              
   
نویسنده : عبدالمجید زنگویی‌
موضوع : زبان و ادبیات
تاریخ چاپ : ۱۳۸۷
نوع جلد :

اعلاء

شماره شابك :

۱-۰۶۲-۳۱۱-۹۶۴

قیمت : ۴۵۰۰۰ ریال

فایز دشتی‌ شاعری‌ است‌ كه‌ شعرش‌ آینة‌ فرهنگ‌ بومی‌ و تغزل‌ نرم‌ و گیرای‌ زمانة‌ اوست‌. او شاعری‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ گفت‌ از بسیاری‌ معاصرینش‌ شاعرتر است‌. كتاب‌ ترانه‌های‌ فایز نیز اولین‌ مجموعة‌ شعرهای‌ واقعی‌ اوست‌: مجموعه‌ای‌ خواندنی‌ و ماندنی‌



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  17:04

شاید به جرات بتوان گفت عشق و سوز و گداز و دلدادگی خاص سرزمین ایران و در این میان استان های جنوبی کشور و در استان بوشهر ، منطقه دشتی ، نسبت به سایر مناطق دارای ویژگی خاصی است . از دیر باز و از زمان های خیلی دور ، انسان و روح آسمانی انسان با شعر و عرفان آشنا بوده است . نمی دانم از کی ، شاید از همان اولین لحظه حیات  ، از همان زمان که «گل آدم سرشتند و به پیمانه زدند » و از آن لحظه که «نخستین باده کاندر جام کردند» این آدم خاکی گاه و بی گاه در قالب کلمات و چهارچوب جملات آتشناک با معشوق ، عشق می ورزیده و راز دل می گفته است و آنگاه که کلامی در میان نبوده و پای سخن از رفتن باز می ایستاده است با گل واژه های اشک و شعر «آه» و نسیم عطرآگین سحرگاهی بر بال های نیاز و تمنای نشسته و بسوی ابدیت پرواز می کرده و به سراغ خدای رفته است و با معشوق حقیقی و سرچشمه جلال و کمال به راز و نیاز و شکوه و شکایت می پرداخته است و آن زمان که اصلحه دعا را بدست می آورده و از هر کرانه تیر دعا را رها میکرده به امید آنکه سر انجام از آن میانه یکی کارگر شود و به هدف بنشیند . منطقه دشتی این زادگاه فایز ها ، مفتون ها ، محمد خان دشتی ها و غیره از دیرباز جایگاه شوریدگیها و شوریده حالان بوده است و شروه ، این صدای دل و توام با آه و ناله آتشین است که دل هر شنونده را در هاله ای از غم و اندوه فرو میبرد و سوالی در برابر شنونده طرح می نماید که آیا ، این دل است که بر پای انسان بند می زند یا صاحبدل است که دل را خود آگاه به زنجیر می کشاند ؟ و این پرسش خاص مردم دشتی است ، مردمی که از دیرباز دوای درد و اندوه خود را در شروه و در ترانه های ساده و دل نشین فایز دشتی یافته اند . شروه ، این آهنگ پر سوز و گداز که غم ها و بار اندوه مردم این سامان را می زداید ، به عنوان یک موسیقی دردمند در نواحی جنوب مقبولیت عام یافته و بصورت یک موسیقی توده ای مطرح است . شروه حکایت نفس و روایت تبعید گونه نفسانیت است . شروه ، دعوت به مهربانی و یگانگی و یکی شده است و شروه عامل حیات بخشیده و زنده کردن عناصر

مهجور در وجود آدمی است .

نه هر ویرانه دل ماوای عشق است

نه هر سینه که بینی جای عشق است

دلی همچون دل فایــــــــــــــــــز بباید

که او اندر خور سودای عشق است

 

اما این شور و دلداگی ها از سویی و فاصله های طبقاتی از سوی دیگر انسان های فقیر را برای دست یابی به هدف های خود از شهر و دیارشان به سوی غربت ملزوم می ساخته است . هر چند غربت نیز پذیرای آنها نبوده است ، اما به ناچار مسکنی بوده که می توانسته التیام بخش موقت دردهای جانفرسای آنها باشد .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

با عرض سلام

بنا به درخواست تعدادی از دوستان ٬ در سری سوم دانلود شرو های دلنشین دشتی ٬ ۷ کلیپ تصویری شروه رو برای دانلود آماده کردم که امیدوارم مورد پسند شما همراهان گرامی واقع بشه.

قابل اجرا بر روی اگثر گوشی های .......................

با پوزش فراوان بابت خراب شدن لینک های دانلود...............دانلود 7کلیپ در یک فایل فشرده....روی لینک زیر کلیک کنید

https://www.mediafire.com/?l6m1xro5awuwstd

 

ضمیمه :

اذان با صدای روح بخش بخشو (مرحوم جهانبخش کردی زاده)

کلیپ صوتی طنز "دیگه ناشم به بازار" با صدای حسن غلامی (خودم ضبط کردم)


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 14 فروردین 1393
نظرات()   
   
پنجشنبه 22 اسفند 1387  12:34

روایتی دیگر چنین می گوید که فایز دشتی در ایام جوانی بر اثر اختلاف با روئسای روستای کردوان دشتی از آنجا تبعید می شود و به نا چار راه "شُنبه " (یکی از روستاهای شهرستان دشتی) را در پیش میگیرد که عمه اش در آنجا ساکن بوده . از قضا پس از چند مدت توقف در روستای شنبه به مرض حصبه دچار میشود . عمه اش برای اینکه دیگران از این بیماری مصون و در امان باشند ٬ فایز را به قلعه ای ویران و متروک دور از شنبه میفرستد و کنیزی را واسطه قرار می دهد که هر روز و شب غذا و آب و سایر مایحتاج را برای فایز ببرد . چند شبانه روز اینکار تکرار می شود . شبی از شب ها که فایز چشم به راه کنیز می نشیند ٬ سه زن را میبیند که بسویش می آیند . سه زن زیبا ٬ سه حور ٬ سه پری پیکر ٬ سه زن که با دیگر زنان تفاوت فاحش دارند ٬ اما فایز هرگز آنها را ندیده است و نمی شناسد . زنان در نزد فایز می نشینند اما ساکت و خاموش ٬ و فایز هم که مات و مبهوت مانده قدرت تکلم ندارد . از چشمان فایز وحشت می بارد . اما این وحشت ادامه نمی یابد  ٬ هنگامی که می بیند یکی از زنان دستمالی را باز می کند که در آن سه سیب و سه انار و سه به گذاشته و در پیش فایز می نهند ٬ بی هیچ گفتگویی و هر سه ناگاه ناپدید می شوند و فایز را در بهتی باور نکردنی و عمیق باقی میگذارند . دیگر شب که فرا می رسد به گونه معمول فایز  در انتظار کنیز و رسیدن شام بسر می رود که ناگاه دونفر از زنان شب پیشین با دستمالی در دست هویدا می شوند . باز هم سکو ت است و خموشی که حاکم بر پیرامون فایز است . هنوز کنیز نیامده و فرصتی که آنان دو سیب ٬ دو انار و دو به را به فایز بدهند . نگاه فایز توام با بهت است و تعجب و یاری سخن گفتن را ندارد . ٬ چرا که چنین پریرویانی را تا کنون ندیده ٬ تنها در افسانه ها  خوانده است  و در قصه ها شنیده ٬ نگاه او نگاهی است که نور عشق و دلدادگی از آن ساطع است . سوم شب فرا میرسد ٬ شب سرنوشت ٬ شب شور و التهاب ٬ شب اضطراب و اخذ تصمیم ٬ فایز دیگر به کنیز و شام نمی اندیشد  . هر چه در سر دارد فکر دلداده است و قصه دلدادگی  وشیدایی . و انتظار به پایان میرسد زمانی که می بیند باز هم همان دو زن ٬ همان دو پریرو ٬ پریرویان شب پیشین ٬ با دستمالی در دسش ظاهر میگردند . اما فایز هم  از برکت معجزه عشق و شیدایی  نیرویی یافته  و تاب گفتاری . فایز دیگر آن فایز بیمار و مبهوتی نیست که توان و یاری گپ زدن را نداشته باشد . می خواهد از این بازی آگاه شود . می خواهد عشق خود را بنمایاند . اما چگونه ؟ برای یک روستایی ساده دل و محبوب کارساده ای نیست با پریرویی و پریزادی به گفتگو نشستن ٬ آن هم از عشق سخن به میان آوردن . ولی چاره چیست ؟ باید در کار عشق دریادل بود و دل به دریا زد . باید از جان مایه گذاشت و بی ترس و وحشتی پیش رفت .٬ خنجر ٬ تیر ٬ وحشت ٬ آب و آتش چیزهایی نیستند که جلوی عشق را سد کنند و مانع پیشرفت آن شوند . فایز تحمل خود را از دست می دهد و قضیه را جویا می شود و علت این عیادت ٬ سبب این رسیدگی و محبت را ٬ راز این دوستی را می خواهد بداند . اما فایز به احساسی تازه دست می یابد ٬ احساسی که قوت قلب برایش به ارمغان می آورد . از نگاه پری کوچکتر ٬ از چشمان آن دختر زیبارو ٬ آن پریزاد احساس میکند که عشقی دوسره و دوجانبه در حال تکوین است . عشقی که پایانش نامعلوم است .

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

آن که بزرگتر است ٬ آنکه مادر است ٬ دستمال را باز می کند که در ان یک سیب ٬ یک انار و یک به است و جلو فایز میگذارد و می گوید : «پریشب ما سه نفر بودیم  که به دیدارت آمدیم تا تو را شفا بخشیم  . هر دو از دختران منند . آن که پریشب با ما بود ٬ دختر بزرگم بود که دیشب او را به خانه شوهر فستادم و این یکی دختر کوچک من است که به تو دل باخته است و چون ار نیت تو آگاهیم ٬ آمده ام تا او را به رسم پریان به عقد و ازدواج تو در آورم اما به یک شرط و آن این است که هرگز این راز را با آدمیزادی در میان نگذاری که اگر پیمان بشکنی و راز ما و دختر را با کسی در میان نهی با تو قطع پیمان کنیم و تنهایت گذاریم » .

فایز عهد میبندد که داستان را با کسی در میان ننهد و راز را برملا نسازد . همان شب ازدواج فایز با پریزاد سر میگیرد . از سویی کنیز هر چه خوراک برای فایز می آورد دست نخورده آن را برمیگرداند و این موضوع کنجکاوی نزدیکان و بستگان فایز را بر می انگیزد . دو هفته از عروسی آنان می گذرد . به ناچار عمه فایز و سایر خویشاوندان در اندیشه چاره می افتند و به نزد او می آیند و سبب را جویا می شوند ٬ علت نخوردن غذا را و علت بهبودی یافتن بی هیچ دارویی . فایز سکوت را شایسته تر می داند ٬ اما اصرار است و پا فشاری ٬ همه می خواهند از این راز آگاه شوند . «آخه تو که نه پری هستی ٬ نه فرشته و نه دیو ٬ از خاکی نه از آتش ٬ تو به آب و غذا احتیاج داری چرا غذا نمی خوری ؟»  و باز هم سکوت است  و خموشی . قرآن می آورند و فایز را به قرآن سوگند می دهند که ماجرا را بازگو کند ٬ فایز میگوید : «پس بی شک شما به فکر نابودی و زوال منید و گر نه در دانستن این راز اصرار نمی کردید » . جواب میدهند که : «ما تو را دوست داریم و در اندیشه نابودی تو نیستیم ٬ با این حال می خواهیم از قضایا با خبر شویم ٬ ما میخواهیم بدانیم که تو با چه کسی رابطه برقرار کرده ای یا عاشق چه کسی هستی ؟» و فایز که قرآن را در پیش خود میبیند می گوید : «مرا بحال خود واگذارید ٬ بدانید که گفتن همان است و بدبختی و هلاکت من همان . شاید هم بین من و  پری رابطه ای و عشقی باشد . شما را با آن چه کار است ؟» و بدین طریق فایز عشق و رابطه خود را برملا می سازد و آشکار می کند . اما خود می داند که قصه عشق او با پری پایان می پذیرد و دیگر پریزاد را نخواهد دید و پری او را نخواهد پذیرفت و او ماند و باری و کوهی از اندوه و غم که گفته است :

فایز دشتی - مجتبی سعیدی


جمعی نیز می گویند که روزی فایز برای انجام کاری و دادوستدی به بندر بوشهر می رود و تصادفا" چشمش به ترسازاده ای زیباروی و دلربا که در بالکن کلیسایی یا عمارتی ایستاده است و بیرون را تماشا می کند می افتد و در دم بدو دل می بازد . گویا فایز چند بار از آن محل عبور می کند و با آن ترسا زاده دیداری تازه . بعید نیست که فایز باب گپی هم با او باز کرده باشد و دختر عیسوی هم از چهره مردانه و دوست داشتنی و موهای جوگندمی فایز جوان و قوی بدش نیامده و جواب او را داده باشد  و یا نه به خاطر عشق و دوستی بلک هب خاطر انسانیت و یا حتی ترحم و یا صفا و صداقت روستاییش بافایز سخنی رد و بدل کرده باشد . فایز او را به منزله بتی می بیند و حاضر می شود که به خاطرش از همه چیز خود حتی از دین و ایمانش بگذرد ٬ ولی به علل گوناگون از جمله اختلافات مذهبی و طبقاتی نمی تواند به وصال معشوقه برسد .

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

صنم سر خیل ترسا زادگانی

مهی اما نه اندر آسمانی

مسیحا مردگان را زنده می کرد

تو هم جان میدهی هم جان ستانی

 

و به ناچار آزرده دل و مایوس راه دشتی را پیش می گیرد و پسین گاه به چغادک میرسد ٬ پشیمان از ترک دیار یار به استراحت می پردازد و این دوبیتی را می سراید :

پسین گاهی ز بندر بار کردم

غلط کردم که پشت از یار کردم

رسیدم بر سر بست چغادک

نشستم گریه بسیار کردم

 برگرفته از کتاب ترانه های فایز

http://www.fayez1.blogfa.com/


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 5 اسفند 1387  22:50

گویند فایز دشتی در جوانی به پریزادی زیباروی دل میبندد و در پنهانی با او رابطه عاشقانه برقرار می کند . فایز عهد می بندد که این سر و رابطه نهانی را فاش نسازد و با کسی در میان نگذارد .از قضا روزی مشاجره ای در میگیرد بین فایز و زنش که کم و بیش از ماجرا با خبر می شود ، وصف معشوقه پریزاد خود را میکند :

تو خوبی او ز خوبی بی نیاز اسست

تو سروی آن پری رخ سروناز است

مرنج از راستی دلدار فایز !

تو بازی آن نکو رخ شاهباز است

پریزاد که از این رویداد آگاه میشود ، از فایز روگردان شده و هر چند فایز التماس و لابه میکند معشوقه به نزدش برنمی گردد ، اگر چه دوری و ترک فایز برایش مشکل و طاقت فرسا بوده است .

به هنگام و داع آن لاله رخسار

به مژگان ریخت بر گل ژاله بسیار

به گریه گفت "فایز عهدت این بود

شکستی عهد و پیمانت به یکبار ؟"

 

 

و فایز در فراقش میگوید :

اگر دورم من از تو ای پریزاد

فراموشم مکن زنهار، زنهار!

همان عهدی که با تو بست فایز

وفادارم اگر هستی وفادار

*****************

 بتا ختم رسل پیغمبری شد

به من روشن صفات دلبری شد

دو مثقال دلی که داشت فایز

 به تاراج سر زلف پری شد

 

گروهی دیگر بر آنند که روزی فایز جوان در بیشه زاری ناگهان با پریزادی روبرو می شود و سخت بر او دل میبندد و دنبالش می کند . پریزاد با فاصله ای کم پیشاپیش فایز راه می رود ٬ فایز هر چه شتاب می کند و به سرعت راه میرود نمی تواند به پری دست یابد و پری نیز با فاصله بسیار کمی سرعت و فاصله خود را زیادتر می کند تا از دید فایز دلباخته ناپدید می شود . ولی همین دیدار کم کافی بود که فایز را برای همیشه شیداو عاشق کند .

برگرفته از کتاب ترانه های فایز

سایر داستان های فایز و پری در پست های بعدی درج خواهد شد


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 5 اسفند 1387
نظرات()   
   
دوشنبه 5 اسفند 1387  22:48

برای مشاهده سایز اصلی هر تصویر  ٬ روی آن کلیک کنید


به زیر زلف برق گوشواره
زده بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره

مرا در پیش راهی پر ز بیم است
از این ره در دلم خوفی عظیم است
برو فایز میندیش از مهابت
که آنجا حکم یا رب رحیم است

صنم تا کی دل ما را کنی آب
دل نازک ندارد اینقدر تاب
اگر تو راست می گویی به فایز
به بیداری بیا پیشم نه در خواب

مگر یار آمده بر پشت بامم
که بوی جنت آید بر مشامم؟
فرودآ گر چه فایز نیست قابل
بیا بنشین نگه دار احترامم

غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یا دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب ، طوفانم گرفته

به زیر زلف مشکین عارض یار
نمایان چون قمر اندر شب تار
چنان جلوه کند بر چشم ، فایز
که زاغی برگ گل دارد به منقار

مرا شب سیل آه از دل برآید
که یادم از دو زلف دلبر آید
نشیند چشم در ره ، فایز هر شب
که شاید یارم از سویی در آید

دانلود عکس های بالا بصورت یکجا ٬ با کیفیت عالی

 

 

 


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 5 اسفند 1387
نظرات()   
   

دانلود کتاب یکصد و یازده ترانه زیبا و خواندنی از فایز دشتی

با فرمت jar

قابل اجرا بر روی اگثر گوشی ها

حتما" دانلود کنید .

 

 

http://fayez1.blogfa.com/

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 خرداد 1388
نظرات()   
   

در جنوب ترانه  با نام «فایز دشتی» همراه و مترادف است و حتی گاهی ٬ شروه را هم «فایز خوانی» یا «دشتی خوانی» می نامند . و هنگامی که از ترانه و ترانه سرایی در جنوب سخن میرود ٬ بلادرنگ نام فایز به ذهن متبادر می شود . کسی که پس از باباطاهر عریان ٬ زیباترین ٬ پر احساس ترین ٬ ماندنی ترین و شاعرانه ترین ترانه ها را سروده و به یادگار به صفحه و سینه تاریخ سپرده است . ترانه هایی با بار عاطفی و احساسی قوی ٬ تشبهات زیبا ٬ که همه بیانگر درد و اندوه ٬ غربت زدگی ٬ ناکامی و سرخوردگی شاعر و انسان زمانه او است ٬ و البته عشق ٬ سنگین ترین بار ٬ در این میان بر دوش شاعر است .

از آن پس ٬ ترانه سرایان جنوب ٬ بیشتر راه و روش فایز دشتی را در پیش گرفته و ادامه داده اند . تا جایی که به مرور و باز هم به علت عدم ثبت و ضبط صحیح و دقیق و به موقع و منتقل شدن آنها از سینه به سینه ای ٬ از روستا به روستایی و شهری به شهری ٬ آن چنان به هم آمیخته شده که بسیاری از آنها را که از فایز هم نیست به نام فایز خوانده می شود . و آن اختلاط و درهم ریختگی وقتی بیشتر می شود که میبینیم تخلص بسیاری از شاعران جنوب به هم شبیه و با یک وزن ٬ صدا و آهنگ و بخشی هستند . مانند « مفتون ٬ نادم ٬ باکی ٬ شیدا ٬ واثق ٬ ناصح ٬ یغما ... »

از این که بگذریم ٬ فایز دشتی بی تردید پیشرو و آموزگار تمام ترانه سرایان جنوب است .

برگرفته از کتاب هزار و دویست ترانه محلی از بوشهر - عبد المجید زنگویی


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

نه یادم می کنی نه می روی یاد

به  نیکی باد   یادت    ای پریزاد

عجب  نبود  کنی   فایز فراموش

فراموشی  است  رسم  آدمیزاد

 

به سیر باغ رفتم باختم  من

نظر بر نو گلی  انداختم من

الهی  دیده  فایز شود  کور

که دلبز آمد و نشناختم من

 

 

دلم راجز  تو کس دلبر نباشد

به جز شور توام در سر نباشد

دل فایز تو  عمدا  میکنی تنگ

که تا  جای کس دیگر  نباشد

 

 

 

مه  بالانشین   پایین   نظر  کن

به مسکینان کلامی مختصر کن

بتا  فایز  غریب  این  دیار  است

محبت  با   غریبان  بیشتر  کن

 

 

فایز دشتی
 

شب آمد تا شب وصلم دهد یاد

دهد خاک  وجودم  جمله بر  باد

یقین می سوخت فایز ز آتش دل

نمی کردش  گر آب  دیده  امداد

 

 

 

گذشت  ایام  گل  ای  بلبل  زار

بکن چون من زهجران گله بسیار

گل  تو  سر زند  هر  ساله  از نو

گل   فایز   نمی  روید  دگر   بار

 

 

 دانلود عکس های بالا با کیفیت مناسب 


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 بهمن 1387
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:34

با عرض سلام

 

اینبار سه تا لالایی علی اصغر رو برای دانلود آماده کردم که خودم شب عاشورای حسینی تو حسینیه صاحب الزمان روستای کردوان سفلی ضبط کردم  . امیدوارم که دانلود کنید و از شنیدنش لذت ببرید .

شماره لالایی       با صدای    
لالایی شماره ۱ ابراهیمی لینک دانلود
لالایی شماره ۲ ایزدپناه لینک دانلود
لالایی شماره ۳ رستمی لینک دانلود

 

در آخر هم یه نوحه قشنگ با صدای عبدالله محمدیان خواه رو ضبط کردم که ظهر عاشورا خونده میشه و خیلی دلنشینه .

ذولجناح بی صاحب از میدون در آمد واویلا...............................

 

لینک دانلود

http://fayez1.blogfa.com/


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 خرداد 1388
نظرات()   
   

با عرض سلام خدمت تمامی فایز دوستان و شروه دوستان

بنا به استقبال گسترده شما دوستان عزیز از سری

 قبل دانلود شروه های دلنشین دشتی ٬ اینبار سعی

 کردم که شروه های زیباتری  را  از شروه خوان های

 شناخته شده تر  ٬ با حجمی کم برای دانلود در اختیار شما بزارم  .   

 

شماره

شروه

شروه

خوان

طول

(دقیقه)

حجم

(MG)

لینک

دانلود

۱

اسماعیلی 30       5      دانلود 
۲ اسماعیلی 28 5 دانلود
۳ اسماعیلی 29 5 دانلود
۴ اسماعیلی 30 5 دانلود
۵ خشیع 17 3 دانلود
۶ خشیع 13 2 دانلود
۷ خشیع 13 2.5 دانلود
۸ خشیع 17 3 دانلود
۹ مفتاح 30 5 دانلود
۱۰ مفتاح 30 5 دانلود
۱۱ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۲ گراشی 30 5.5 دانلود
۱۳ حیدری 25 4 دانلود
۱۴ حیدری 16 3 دانلود
۱۵ عبدل 30 5 دانلود
۱۶ عبدل 24 4.5 دانلود
۱۷ عبدل 4 0.5 دانلود
۱۸ قاسمی 30 5.5 دانلود
۱۹ بخشو 30 5 دانلود


  • آخرین ویرایش:جمعه 20 آبان 1390
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:33

موسیقی و ترانه های بوشهر را میتوان به دو گروه تقسیم كرد: گروهی كه با فرم آزاد (متر آزاد) اجرا میشده اند كه اكثرا "شروه" نامیده شده اند و به طور كلی پریودی را كه در موسیقی عبارت از مطلب مستقل و به اتمام رسیده ای كه عملا شامل 8 میزان بوده تشكیل میداده است (كه در موسیقی های غیراروپایی به ندرت میتوان پریودی را پیدا نمود كه شامل 8 میزان باشد) كه به وسیله ی سكوت های طولانی از هم مجزا میشوند و معمولا به هر پریود یك بیت تعلق میگیرد. در این آوازها، ملودی كه انحنای مشخصی را داراست ابتدا نقطه ی اوجی را در حركت خود هدف قرار میدهد و این اوج نسبت به صدای پایانی، اكثرا صدای پنجم (كه در موسیقی به معنای آن است كه از نت آغازین پنج نت و یا سه پرده و نیم فاصله دارد) و گاهی استثناء یك اكتاو (كه به مجموعه ی هفت نت مثل دو ــ رــ می ــ فاــ سل ــ لا ــ سی با تكرار نت اول دو) را تشكیل میدهد ساخته شده اند. و تقریبا تمام پریودها از این شكل پیروی میكنند. گرچه گاهی اوقات در جزییات نسبت به هم تفاوت دارند.
"شروه"، یا دو بیتی های محلی كه اكثرا با آوازی به فرم آزاد خوانده میشده اند دارای قدمتی بس طولانی است و مناطق دشتی، دشتستان و تنگستان را موطن اصلی آن میدانند.
"شروه تنها به آواز محلی دشتی ٬ دشتستانی و تنگستانی  گفته میشود كه برای خواندن آن از ترانه های فایز دشتی و گاه دوبیتی های هم وزن آن استفاده میشود." (1)
موسیقی "شروه" با مقدمه ای شروع میشود كه متن اشعار آن از مولوی است. متن اكثر ترانه های بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلی به نام زایر محمدعلی معروف به "فایز" كه در "كردوان" در بخش دشتی میزیسته و احتمالا در سال 1911 وفات یافته و شاعر دیگری به نام "سید بهمنیار" ملقب به مفتون كه او نیز در بخش دشتی "بردخون" میزیسته استفاده میشود.
تاریخ موسیقی بوشهر مانند دیگر شهرهای سرزمین مان ایران تا زمان كمی قابل تعقیب و بررسی است و موسیقی مذهبی بویژه موسیقی ای كه در ایام سوگواری در بوشهر انجام می پذیرفت اهمیت بیشتری نسبت به موسیقی محلی داراست و آوازهای شام غریبان در بوشهر، خورموج و كنگان از یك بستر سرچشمه میگیرند.
بی گمان بوشهر و موسیقی اش را بدون حضور اشعار فایزدشتی نمیتوان بررسی كرد. در بوشهر و اطراف آن فایز دشتی جزیی از زندگی روزمره مردمی است، دو بیتی ها و شیفتگی شعر وی كه از ویژگی ژرف احساسی اوست، او را از تمامی شاعران روستایی مجزا میسازد.


پانویس:
1ــ نقل از منوچهر آتشی شاعر و نویسنده

 

برگرفته شده از مقاله "بوشهر و موسیقی"
نویسنده: داریوش افراسیابی
سایت نویسنده: www.DAFRASIABI.com




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:32

در آغاز باید پرسید : واژه شروه از کدام اقلیم و کدام زبان و فرهنگ برخاسته است؟ آیا این کلمه اصالتا جنوبی است یا این که ریشه در زبان سترگ شرق ایران یعنی پهلوی دارد؟ اگر چه دیگر نمی توان منکر این واقعیت شد که در سراسر کشور شروه را به نام ما جنوبی ها می شناسند و در سده های اخیر این واژه ارجمند از منطقه گرم کرانه های خلیج به گوش دیگر هم وطنان رسیده است.
و دوباره باید پرسید که آیا شروه در آغاز این چنین تلفظ می شده یا این که در گذر زمان تراش خورده و به شکیل ترین و خوش آهنگ ترین صورت در آمده است.
باری، شروه واژه ای است ناب و ایرانی بر این خاک قدسی روییده و از آبشخور فرهنگ و تمدن دیر پای اقوام آریایی نوشیده و سپس در سیر تطور خود از دالان کلماتی هم چون شرفنگ sarfang ، شرفه sarfa(e) ،شرفالنگ sarfalang، شرفک sarfak و شرفانگ sarfang عبور کرده و اکنون در کسوت زیبایی شروه خودنمایی می کند. تمام این واژه های یاد شده در طی زمان در زیر گرد و غبار فراموشی دفن گردیده اند. اما واژه شروه بخت آن را داشته که زنده و سبز و جاوید در گلستان زمان و اندیشه اهل جنوب نشو و نما کند و به شکوفه بنشیند.
شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.
شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.
بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.
برای تشریح شروه، برای عاشقانه سخن گفتن از آن، برای این که از تمام زوایای تاریخی، پژوهشی و علمی به شروه نگاه بیندازیم و در نهایت برای این که درباره شروه به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم ناگزیر هستیم قدم به اقلیم دشتی بگذاریم و از شاعران بزرگ دوبیتی سرای آن که احیانا شروه خوانان والایی هم بوده اند سخن به میان آوریم.
منکر این حقیقت نیستیم که اکنون شروه سرود معنوی و آهنگ درد یا لوده ی تمام مردم استان بوشهر است و در منطقه های دشتستان و تنگستان و دیگر نقاط استان برای شروه خوانان و شروه سرایی حرمت فراوان قائل هستند و چه بسا دوبیتی سرایان و شروه خوانان چیره دستی هم از آن اقالیم برخاسته اند و هم اکنون صدای دل انگیز و پرشورشان از اقصی نقاط استان نیز فراتر رفته است منتها به صراحت می توان گفت مرکز ثقل شروه و خاستگاه واقعی آن منطقه دشتی است.
و مگر نه این است که فایز این شاعر و شروه خوان ماندگار زاده فرخنده این سرزمین است؟ کسی که نام والایش هم سنگ و مترادف شروه قلمداد می شود و مردم استان گاهی به جای شروه خوانی از لفظ فایز خوانی استفاده می کنند که همان معنای شروه خوانی را تداعی می کند.
بر این اساس هر جغرافیایی و هر اقلیمی با توجه به آب و هوا و تاریخی که از سر گذارنده یک هنر و خصلت معنوی را بیشتر پرورانده است. این که چه کسی می توان منکر این حقیقت گردد که پایتخت غزل، شیراز است؛ زیرا دو غزل سرای مقتدر خواجه حافظ و شیخ اجل سعدی را در دامان خود پرورده؛ هر چند خاستگاه واقعی غزل فارسی خراسان می باشد ولی ما خراسان را به عنوان زادگاه شعر حماسی می شناسیم آن هم به واسطه داشتن شاعری بزرگ هم چون حکیم طوس ... بنابراین مقدمه چینی بدون هیچ معارض و منکری به صرف داشتن فایز از منطقه دشتی می توان به عنوان مرکز شروه سرایی و شروه خوانی یاد کرد.
از دیر باز در قریه ها و دشت های خطه دشتی مردمان ساده دل، خونگرم و مهربان همه آرزوها و خواسته ها و عقده های فرو خورده خود را در لباس شروه پوشانده اند تا این گونه شب و روز و گاه و بی گاه در سایه درختان و در محفل های دوستانه و شب نشینی ها در هنگام کار و بعد از کار تسکین خاطری بیابند و به یک تسلی ارجمند نایل شوند که احساسی متعالی در اعماق وجودشان بیدار گردد که به رشد معنوی آنان نیز مدد رساند.
مردم دشتی از گاهواره تا گور با شروه هم نفس و همدم وهمراه هستند مادر در کنار گهواره شروه را لالایی وار در گوش طفل می خواند و این گونه کودک به خواب می رود. خوابی که تارو پود آن را واژه های مه آلود و افسونگر و جادویی شروه تشکیل می دهد در عهد جوانی هم در شیرین ترین مراسم زندگی یعنی عروسی، شروه خوان با آهنگ های شاد و گزینش دوبیتی هایی که توصیف معشوق و شرح وصال را در بر می گیرد سرور و نشاط جماعت را افزون می نماید و سرانجام در لحظات تلخ و تاریک سوگواری، محزون ترین و غم افزاترین آوا، آوای شروه خوانی است که بر سر گور دوبیتی هایی در وصف بی وفایی روزگار و ستم زمانه بر لب می آورد و به حق می توان احساس کرد فرد متوفی در زیر خروارها خاک این آوای مقدس را می شنود و با رضایت و طیب خاطر به خوابی شیرین و گاهواره ای و عمیق و جاودانی فرو می رود.
بنابراین مردم دشتی دم به دم و لحظه به لحظه با شروه مانوس اند. تابستان ها در پناه سایه سار نخل ها، در گرما گرم درو، در آتش باران خرما پزان و عروج پررنگ بر قامت نخل ... و در پاییز و زمستان و بهار گرد بر گرد چاله های پر آتش، هم نوا با دیدمک ها و قدم به قدم با ابرهای مهاجر و باران های شبانه، در شب نشینی های روستایی در لحظه های شیرین عاشقانه و در اقامت حزن انگیز هجران و درد داغ فراق ... در همه ی این لحظات این شروه است که رفیق راه و هم زبان مهربان آن هاست.
در این جا این پرسش پیش می آید که چرا مردم دشتی بیشتر از دیگر مردمان به شروه پناه برده اند و آن را چون مکتوبی آسمانی مقدس شمرده اند؟ چگونه می توان این حادثه فرهنگی و این اتفاق تلخ وشیرین و در عین حال پر از فخر ومیمنت را ارزیابی کرد وسنجید؟
آیا در پشت این شروه سرایی عواملی اجتماعی، روانشناسی و تاریخی رخ پنهان نکرده اند؟ بی شک همه این عوامل دست به دست هم داده اند تا شروه بتواند در نقش راوی دردها و آرزوهای نهفته اهل دشتی ظاهر گردد.
گویا تاریخ به همه سنگدلی و بی رحمی خود ظلم و ستم بیشتری بر مردم این عرصه از خاک روا داشته بوده است. که این گونه از دست روزگار به فغان آمده بوده اند و آواز اندوهگین شان بر آسمان پر شده بوده است.
نظام ارباب – رعیتی و خان خانی و به تعبیر تاریخی تر آن ملوک الطوایفی اگر چه در جای جای استان بوشهر از قدیم الایام رواج داشته اما گویا این نظام شوم در خطه دشتی پررنگ تر بوده است. سلسله وحشی و ستمگر خوانین مردم را هم چون بردگان می شمرده اند و در تمام فصول سال از گرده ی آنان کار می کشیده اند و سرانجام همه محصول را به زور سر نیزه و تهدید تفنگ از آنان مطالبه کرده اند و به جز قوت لایموتی برای آنان باقی نمی گذاشتند. داشتن چند لقمه نان و چند کله خرمای سرخ به قول قدما آرزوی هر مرد اهل دشتی بوده که خانواده چند نفره ای را تحت سرپرستی خود داشته است.
بر ظلم خوانین و تعدی و زور حاکمان بی مروت می بایست ستم زمانه و بی مهری اقلیمی و آب و هوایی را هم بیفزائیم که به مثابه قوز بالا قوز دردی بر درد این مردم شریف و مظلوم می افزوده است.
تابستان های طولانی، گرمای طاقت فرسا و تنگی معاش، گذر تش بادها و تداوم تنگ سالی ها و بارانی ها همه دست به دست هم می دادند و بر این مردم بی پناه تحت سیطره بیداد هجوم می آوردند و به انواع بیماری های واگیر و همه گیر در کنار گرسنگی و بی کسی، عرضه زندگی را سخت بر آنان تنگ می کردند. بدین منوال شما فکر می کنید برای یک مرد و زن جنوبی و به خصوص اهل دشتی چه چیزی باقی مانده است؟ دست ها تهی، دل ها پر اندوه و چشمه ی اشک ها خشک ... آیا به جز آهی و ناله ای و دعایی که هر چند از کنگره های عرش استجابت بسی دور بوده و مصداق فریاد خاموش را داشته؛ اما برای کسی که زمین از او اعراض کرده و او را از خود رانده چه می ماند؟ به جز آسمان، آن سفره تهی آبی!
آری برای مردم دشتی که زمین را خان بیدادگر از آن ها ربوده بود تنها آسمان باز به جا می ماند و خدای ناپیدا!
و آسمان اگر چه تهی بود اما میدان وسیعی بود که می شد اسب چموش دردها و ناله ها را در آن به جولان آورد.
شروه آن ها را به آسمان می برد تا لحظه هایی هر چند کوتاه از زمین نفرین شده دل برگیرند و با خیال آسوده یاد رنج ستم و گرسنگی را از خاطر بزدایند. پس شروه بیهوده به این درجه از قداست و نجابت دست نیافته است. شروه فریاد سوزناک یک نفر مفتون و محزون نیست که رو در روی غروب خونین بر فراز تپه ای بایستد و عقده های فردی و انفرادی خود را در دره های تنگ طنین انداز کند؛ خیر، شروه فریاد گروهی و سفیر آلام همگانی است وقتی یک نفر شروه می خواند همه ی دشتی است که شروه می خواند، همه ی جنوب است که از درد سخن می سراید و همه ی قلب های چاک خورده ستمدیدگان و غمگینان عالم است که از دریچه حنجره ای نوای مقدس انسانی خود را آشکاره می سازد.
شروه خوان، استان بوشهر ترانه های فایز، مفتون، احمد خان دشتی، سیدعلینقی حسینی دشتی، نادم باکی ... را برای شروه انتخاب می کنند که همه از شاعران منطقه دشتی محسوب می شوند؛ زیرا بن مایه ، شاعرانه گی ، درد وحسرت و اندوه و گیرایی و حتا صنایع لفظی و بدیعی بیشتری در آن ها به کار گرفته شده است.
شعرها حسی تر، زنده تر و بسی نیرومند تر از اشعار دوبیتی سرایان مناطق دیگر استان می باشد. شعر این شاعران چون با زندگی در پیوند بوده و هم چون آینه ای تابناک روحیات و آرزوهای برآروده نشده مردم را انعکاس می دهند مردمی تر و رایج تر می باشند.
دو بیتی های شروه در منطقه جنوب تاویل پذیر هستند یعنی دارای ابعادی زمینی و آسمانی می باشند؛ به تعبیر دیگر، معشوقی را که در این دوبیتی ها از آن یاد می شود هم می توان معشوق زمین و یک انسان فرض کرد و هم معشوق ازلی یعنی خداوند باری تعالی.
شیوه سرایش این اشعار نیز به گونه ای است که سراسر مشحون از تعبیرات و اصطلاحات اهل تصوف و عرفان می باشد زیرا زلف و عارض و قامت و خط و خال ... همه برگرفته از مشرب عارفانه ی کلاسیک ایران می باشد. با این حال به صرف وجود این کلمات و تعبیرات در عرصه دوبیتی نمی توان معنا و مفهوم را محدود به عالم عرفان کرده و می بایست دست ذهن مخاطبان را باز گذاشت تا هر گونه که می خواهند به مصداق هر که بر طینت خود می تند: آن که عارفانه اندیش است از شروه برداشت عرفانی کند و آن که عاشقانه خواه از آن دریافت عشقی. در عالم واقع نیز همین گونه است؛ یعنی ممکن است به هنگام شنیدن شروه یک جوان عاشق که از دلبر محبوب خود به دور افتاده به یاد او بیفتد و در عالم خلسه در پناه کلمات شروه با او مغازله کند. چند نمونه از اشعار فایز تا با شخصیت این شاعر بیشتر آشنا بشوید:


پس از مرگم نخواهم های هایی
نه فریاد و نه افغان و نوایی
بگویید گشته فایز کشته دل
ندارد کشته دل خون بهایی

دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشکیده از من کوثر از تو
بنه بر جان فایز منت از لطف
سر از من سینه از من خنجر ازتو

مرا در پیش راهی پر زبیم است
از این ره در دلم خوفی عظیم است
برو فایز میندیش از مهابت
که آنجا حکم با رب رحیم است

دو معنی بر من آمد صعب دشوار
اول پیری اخر فرقت یار
اگر پیدا شود فایز پرستی
جوانی از کجا ارم دگر بار

خوشا روزی که گل بودی و بلبل
تو گفتی صبر کن کردم تحمل
الهی دشمن فایز بمیرد
گل از بلبل برید و بلبل از گل

این هم یک شعر در وصف فایز دشتی:

یکی گوید که فایز اهل دشتستان است

دیگری گوید که دیر یا که تنگستان است

من که دانم که فایز اهل دشتی است

و خواهم گفت این حکایت

که او قلب تپنده کل ایران است

همنشین با باباطاهر حافظ و سعدی است

چرا که گوید:مرا یاران وصیت اینچنین است

که هر کجا که جانان در کمین است

بدوش انجا برید تابوت فایز

که جای تربتم ان سرزمین است

اینگونه بود که فایز گشت کشته دل

شد همنشین در خاک نجف با حضرت دل
 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 خرداد 1388
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:31

در شروه چه رازی نهفته که جاودانه شده است .شروه موسیقیی است که نمی شود فقط به چشم موسیقی به آن نگاه کرد چون که نه آهنگی در آن است و نه رقصی در آن . صدای شروه خوان و خلا و خلا  و خلا .... . وقتی که شروه خوان تا چند ثانیه آرام است و چیزی نمی خواند  آرامشی به ما می دهد که غیر قابل توصیف است.شروه دارای دو بعد اصلی است یکی عرفان و دیگری که اصلا به آن پرداخته نشده روح تحرک و جنبشی است  که در آن حاکم است و مردم را به قیام علیه ظالم می خواند .شاید این نوع گفتار برای شما تازگی داشته باشد ولی این اصلی است که باعث شده شروه تا به امروز  باقی بماند و روز به روز مردم به آن بیشتر جذب شوند و فراگیرتر شود.

حال باید تأملی کرد  بر شاعری که این اشعار را سروده و اینکه نیتش از این کار چه بوده است.فایز در عصر  خان و رعیتی زندگی می کرده و خان مالک همه چیز حتی جان انسان ها بوده است . فایز دشتی که قلپ تپنده و متفکر جامعه خویش بوده ((گرچه که خیلی میخواستند و میخواهند که ایشان را یک روستایی ساده و کم مطالعه جلوه دهند)) این وضیعیت را تحمل ناپذیر می بیند و با اشعار خود که در شروه جریان می یابد مردم را به تحرک و قیام فرا می خواند .


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   

شروه        طول      حجم    لینک دانلود
شروه شماره ۱ ۵  دقیقه 4.6 MB دانلود
شروه شماره ۲ ۴:۴۰ دقیقه 0.7 MB دانلود
شروه شماره ۳ ۲:۲۲ دقیقه 1.6 MB دانلود
شروه شماره ۴ ۳دقیقه 2.8 MB دانلود
شروه شماره ۵ ۳:۵۰ دقیقه 3.5 MB دانلود
شروه شماره ۶ ۳:۱۸ دقیقه 3 MB دانلود
شروه شماره ۷ ۱:۱۳ دقیقه  1.1 MB دانلود
شروه شماره ۸ ۲:۳۰ دقیقه 2.3 MB دانلود
شروه شماره ۹ ۶:۳۰ دقیقه 4.5 MB دانلود
شروه شماره ۱۰  ۴:۳۰دقیقه 1.7 MB دانلود
شروه شماره ۱۱ ۴ دقیقه 2.2 MB دانلود
شروه شماره ۱۲ ۲:۲۰ دقیقه 2.1 MB دانلود
شروه شماره ۱۳ ۵:۱۵ دقیقه 4.8 MB دانلود

شروه شماره ۱۴ ۲:۲۰ دقیقه 0.5 MB دانلود
شروه شماره ۱۵ ۳ دقیقه 1.3 MB دانلود
شروه شماره ۱۶ ۱۳:۴۰ دقیقه 3.9 MB دانلود


  • آخرین ویرایش:جمعه 20 آبان 1390
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:30

دو لالایی قشنگ براتون پیدا کردم که

 تو منطقه دشتی و کلآ استان بوشهر

 خیلی طرفدار داره . امیدوارم حتمآ

دانلود کنید و گوش بگیرید ٬ مطمئنم خوشتون میاد .

نظر یادتون نره .........................

لالایی شماره 1 download now
لالایی شماره 2 download now

http://fayez1.blogfa.com/


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 خرداد 1388
نظرات()   
   

اشعار فایز شعرهایی حسی و عاطفی است که مملو از عشق و عرفان است نمیدانم چرا بعضی از
دوستان عزیز در عرصه شعر و شاعری خاسته اند که فایز این شاعر بزرگ را فردی روستایی و فاقد هر گونه تفکر معرفی کنند.که متاسفانه در بسیاری از کتبی که در مورد فایز دشتی نوشته اند این حرف من صدق می کند مگر میشود فایز دشتی را یک روستایی ساده دل و کم سواد فرض کرد در صورتی که همه ما میدانیم که ایشان مفسر قران بوده و به کتب پیشنیان خود همچون فردوسی و حافظ اشنایی کامل داشته است و از آنها الهام گرفته در اشعار فایز به شعرهایی برمیخوریم که نشان میدهد  ایشان از چه  سطح عرفانی و سواد بالایی برخوردار بوده است.البته باید این را بگوییم که فایز دشتی از شاعران بزرگ ایران زمین همچو فردوسی الهام گرفته و ما در اشعار او هیچوقت تقلید کور کورانه نمیبینیم به چند نمونه از اشعار او توجه فرمایید.
در ترانه های فایز با چشم اندازها و رگه های ناب عرفانی روبرو میشویم کر تا اعماق روح بشری اثر می گزارد وقتی که میسراید:
خیال کشتن من داشت جانان
کدامین سنگدل کردش پشیمان
ندانست عید فایز آن زمانست
که گردد در منای دوست قربان
برای فایز دشتی مرگ یک نقطه اغاز برای رسیدن به خدای خود بود و از مردن هیچ هراسی به دل راه نمی دهد و یا این شعر او:
پس از مرگم نخواهم های هایی
نه فریاد و نه  افغان و نوایی
بگوید گشته فایز کشته دل
ندارد کشته دل خون بهایی

به راستی که فایز به راه حق رفت و جان سپرد و وقتی انسانی در راه حق جان دهد گریه شیون معنایی ندارد.
بسیار حق دارد که گهگاه دچار سرگردانی روشنفکرانه ای میشود چرا که پایان راه برایش نامعلوم است
و پیوسته مانند همه با دلهره و اضطراب دست به گریبان است.
مرا تن زورق است و ناخدا دل
در این زورق بود فرمنروا دل
رسد فایز به ساحل یا شود غرق
نمی دانم می برد ما را کجا دل

متفکران و اندیشمندان همیشه با اندوه و غم روبرو هستند چیزی که در اشعار فایز زیاد  دیده میشود غمی بی پیایان وقتی که میسراید:
در این دنیا بسی اندوهناکم
که از مردن نباشد هیچ باکم
یقین روز ازل تقدیر فایز
به آب غم عجین گردیده خاکم

و قتی که ز هجران سر میدهد و مینالد هجران او نه از دوری یار زمینیش است بلکه ازجای دیگر نشات  می گیرد :
خبر داری به من هجران چها کرد
دلم را ریش و جانم مبتلا کرد
ز مردم عشق تو پوشیده فایز
ولی شوق تو رازش بر ملا کرد

منبع : وبلاگ تاریخ دشتی


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:28

اسم اصلی او محمدعلی کردوانی (دشتی)است.در کودکی پدر خود را از دست داد اما مادرش همه ی توان خود را برای تربیت فایز جوان به کار برد.چون فایز به جوانی رسید کمر بر خدمت مادر پیر وفرتوت خود بست.


بیشتر دوران جوانی فایز به خدمت مادر گذشت مادر نیز تنها می توانست در حق فرزندش دعا کند.همه وقت از خدا می خواست تاپسر ش را با حور و پری دمساز گرداند.


فایز از همان دوران کودکی چوپان بود در آن ناحیه که او گوسفندانش را به چرا می برداستخری بود. در ظهری داغ تصمیم گرفت تا گله را به آن آبگیر ببرد تا گوسفندان سیراب شوند.


همان طور که می رفت از دور چند نفر را دید که در آب شنا می کردند. کم کم واضح تر دید نزدیک تر آمد وپشت درختانی که در آن حوالی بود پنهان شد. همان طور که آنان را نظاره می کردفکری به شوخی از ذهنش گذشت.دست دراز کرد و لباسی را که متعلق به یکی از شناگران بود برداشت. پریان شناگر که وجود غریبه ای را حس کردندشتابان از آب بیرون آمدند جامه بر تن کردند وگریختندجز آن که لباسش را چوپان شوخ ربوده بود.


پس همان طور در آب ماند.


گفت وشنود پری و فایز جالب است.پری گفت:من از پریان هستم . ما را با انسان کاری نیست جامه ام را بده در عوض هر آن چه بخواهی به تو می دهم.


فایز گفت:تنها به شرطی جامه ات را میدهم که همسری مرا قبول کنی!پری التماس کردکه چیزی از زر و مال بخواهد اما فایز نپذیرفت.


پری که چاره نمی دید گفت پس من هم شرطی دارم.


فایز گفت:شرط تو چیست؟


پری گفت از این پس هر رفتار عجیبی از من دیدی فراموش کنی و به کسی چیزی نگویی.


فایز پذیرفت و زندگی آن دو شروع شد.


زمان گذشت تا آنها صاحب دو فرزند شدند.


فایز در اوج خوشبختی بودکه ناگاه خار اندوهی توانسوز به قلبش خلید. در شامگاهی مادرش چشم از جهان فرو بست.


دوستان و آشنایان به تسلیت گویی آمدند در همین حال فایز دیدکه پری پرید ودر طاقچه ی اتاق نشست و این حرکت عروس مادر شوهر مرده خنده ی همگان را برانگیخت.


فایز با دیدن این صحنه شرمسار شد . اما بنابر قولی که به پری داده بود هیچ نگفت.


آن شب گذشت و روز بعد در مراسم تشییع جنازه هنگام برداشتن جنازه و بیرون بردن جسد مادر پریزاد ناگهان با صدای بلند شروع به خنده کرد، به طوری که توجه همگان را برانگیخت.


این بار نیز عرق شرم و خجالت بر پیشانی فایز نشست، اما هیچ نگفت. تحمل می کرد بنابر قولش.


بالا خره مادر را به خاک سپردندو فایز که گویی همه ی زندگی از کف داده بود با چشمانی اشکبار به خانه آمد و زانوی غم بغل گرفت.


اما روز بعد حادثه ای دیگر رخ دادکه فایز را تا همیشه آواره کرد.


فایز پس از نماز ظهر دید که گرگی درنده آمد و وارد اتاق شد. پری بلافاصله یکی از فرزندانش را به گرگ داد. گرگ گلوی طفل را درید و با خود برد.


اندکی بعد دوباره ظاهر شد پری این بار طفل دیگرش را به گرگ سپرد.


اینک فایز به اوج جنون رسیده بود. از یک سو غم از دست دادن مادر واز سوی دیگرربودن دو کودکش توسط گرگ که پری آنان را با دست خود به حیوان سپرده بود و از دیگر سو قولی که به پری داده بود.


قرارش را زیر پا گذاشت و از او پرسید:


تو به هنگام مرگ مادرم در طاقچه نشستی و مردم را خنداندی،مرا شرمنده کردی.


به هنگام تشییع جنازه قهقهه سر دادی و باز شرمسارم کردی. این ها را من ندیده گرفتم.


اما سپردن بچه ها به گرگ دیگر چه ماجرایی بود؟ باید به من بگویی چرا جگر گوشه هایم را به دامان مرگ سپردی؟


پری خیره به چشمان فایز نگریست . دیگر همه چیز تمام شده بود. پیمان آن دو شکسته شده بود دیگر ادامه ی زندگی برایشان ناممکن بود.


پری گفت اکنون که پیمان شکنی کردی بگذار به تو بگویم:


اولاً: رفتن من روی طاقچه به این دلیل است که وقتی کسی می میرد اطراف او و همه جا گرداگرد او را خون می گیرد . چون من پاک و مطهر هستم رفتم روی طاقچه که ناپاک نشوم وشما انسانها از درک آن عاجزید.


ثانیاً : چون مرده را حرکت می دهند اعمال نیک و ثواب هایش پیشاپیش جنازه توسط فرشتگان حمل می شود و چون مادر تو در تمتم زندگی اش ، یک قص نان و یک لنگه کفش خیرات داده بود خنده ام گرفت.


ثالثاً: گرگی که فرزندان تو را برد برادرم بود که می خواست از آن ها پری بسازد.



فایز دیگر هیچ نگفت.


پس از خواندن نماز عصر دید که هر دو فرزندش باز آمده اند.اما پریزاد از در دیگر خارج شد ورفت!.......


دیگر تا آخر عمر فایز آشکار به چشمان شاعر شوریده حال نشد . فایز تا آخرین لحظات زندگی در غم دوری پری سوخت.



********************************************



سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم


نسیم آهسته زلفش ریخت بر هم


بیاور عطر زلفش سوی فایز


مرا فارغ کن از غم های عالم



*************
ندانم یار!مقصودت چه با ماست


گهی کج می کنی زلفت گهی راست


بگفت:از بهر بیم خصم فایز


که یعنی:مار و عقرب هر دو با ماست؟



*************
خبر داری به من هجران چه ها کرد؟


دلم را ریش و جانم مبتلا کرد!


ز هر دم عشق تو پوشیده فایز


ولی، شوق تو رازش برملا کرد



*************
ملک در آسمان سنگ می تراشد


ندانم شیشه ی عمر که باشد


برو فایز نگه در طالعت کن،


که شاید شیشه ی عمر تو باشد!



*************
دلا! نتوان بزلفش آرمیدن


از این زنجیر بهتر پا کشیدن


تو ای فایز مکن بازی به زلفش


که این مار آخرت خواهد گزیدن



*************
مبر نام جدایی، ترسم ای دوست


که همچون مار،بیرون آیم از پوست


مکش فایزکه هجران کشت اورا


تن مقتول آزردن نه نیکوست



*************
دو چشمانی که داری من اسیرم


اگر تو مرده شویی، من بمیرم!


چو غسلم می دهی با سدر وکافور


دو چشمم وا کنم سیرت ببینم



*************
سر چشمه که آبم دادی ای دل


مثال رشته تابم دادی ای دل


نترسیدی زفردای قیامت


به یک لحظه جوابم دادی ای دل!



*************
نه بلبل خواهد از بستان جدایی


نه گل دارد خیال بی وفایی


ولیکن گردش چرخ ستمگر،


زند بر هم، رسوم آشنایی



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
دوشنبه 23 دی 1387  19:27

1- فایز کیست وخاستگاه اصلی او کجاست؟

زایر محمد علی دشتی ،متخلص به فایز دشتی در سال 1250ه.ق برابر با 1209 خوشیدی در روستای کردوان دشتی متولد شد و پس از 80 سال عمر درسال1330قمری مطابق با1289خورشیدی در روستای گزدراز دشتی وفات یافت که هم اکنون نیز این دو روستا از توابع دشتی میباشند. نوه های فایز در حال حاضر در کاکی دشتی ساکنند او در طول عمر 80ساله ی خود به جز دشتی در هیچ جا مقیم نشده و فقط یکبار به کربلا مشرف شده و برسم سنت قدیم در وادی السلام نجف به خاک سپرده شد .( جهت اطلاع اهل ادب وتاریخ  باید عرض کنم ۱ منطقه تاریخی وسرسبزووسیع دشتستان در شمال شرقی استان بوشهر قرار دارد ودارای سابقه تاریخی وعلمی ومبارزتی ارزشمندی است ..۲..در جنوب دشتستان منطقه تاریخی ومبارزاتی با مردمی سلحشورودلاور بنام تنگستان قرار داردبا سابقه ای درخشان در مبارزات مردم جنوب.۳ ودر جنوب تنگستان منطقه علمی وادبی دشتی قرار واقع شده که در تاریخ ادبیات استان بوشهر از ارزش واعتبار ویژه ای بر خور دار است... با ده ها شاعر نویسنده وعالم برجسته ونباید منطقه علمی دشتی را از نظر تاریخی وعلمی ادبی با دشتستان یکی دانست ..که هر کدام مناطقی خاص ومجزا با ویژگی های متفا وتند.وهر یک دارای ساختار جغرافیایی..تاریخی وعلمی ادبی مخصوص به خود می باشند..وفایز از همین منطقه عالم خیز وادب پرور دشتی است اوبه تعبیری پس از بابا طاهر بزرگترین دوبیتی سرای ایران است.زیباترین و شورانگیز تزین دوبیتی های عاشقانه و لطیف متعلق به فایز دشتی است...)

2- شخصیت هایی که در باره ی فایز تألیفاتی نموده اند و مستند درباره ی زندگی و شعر او سخن گفته اند .

2-1: دکتر سید جعفر حمیدی در کتاب فرهنگنامه بوشهر

2-2: عبدالمجید زنگویی در کتاب ترانه های فایز که جامع ترین کتاب در مورد زندگی و شعر فایز است و در همه ی کتابفروشیهای کشور تحت عنوان «ترانه های فایز» به کوشش عبدالمجید زنگویی یافت میشود.

2-3: علی باباچاهی در کتاب شروه سرایی در جنوب ایران

2-4: دکتر سید احمد کازرونی در کتاب بوشهر شهر آفتاب و دریا

2-5: مصطفی فخرائی در کتاب فایز دشتی

2-6: دکتر مشایخ و قاسم یاحسینی در کتاب فایز دوبیتی سرای جنوب

2-7: منوچهر آتشی در چند شعر به یاد فایز

که اتفاقا ً این اندیشمندان بیطرف بوده

 و هیچ کدام اهل دشتی نیستند و با اینکه

 فایز متعلق به همه ی استان بوشهر است

 همگی آنها متفق القولند که فایز تولد و وفاتش

 در دشتی بوده ، در دشتی زندگی کرده و حقیقتا ً

 فایز دشتی است. در ضمنی که به فرهنگ و

 ادب همه ی مناطق استان بوشهر احترام میگذاریم.

3- تاریخ ادبیات ایران وفایز دشتی

بنظر بنده تاریخ ادبیات ایران نسبت به فایز دشتی از دو جهت کم محبتی کرده است.

3-1 : فایزدشتی بدون شک یکی از دوبیتی سرایان شورآفرین ایران است که در تاریخ ادبیات ما با همه ی زیبایی و دل انگیزی اشعارش نامی از او برده نشده است.در حالیکه فایز دشتی از خیلی از نامهای مندرج در تاریخ ادبیات ایران از نظر شعری جایگاهی والاتر دارد

2-3:به قضاوت همه ی پژوهشگران فایز اهل دشتی است که معاصر محمد خان ، آخوند کبگانی بوده است و با اینکه متعلق به همه ی مردم استان بوشهر میباشد، از نظر خاستگاه و وطن اصلی ، فایز دشتی است.فایزرا میتوان نقاش و تصویرگرای شورانگیز زیباترین دوبیتیهای تغزلی،عاشقانه و با طراوت تاریخ ادبیات ایران شمرد . وی در همه ی صنایع شعری بخصوص صنعت جناس استاد بود و زیبا ترین دوبیتی ها در صنعت جناس سروده است بدین معنی که سه قافیه ی هم شکل را شاعر در دوبیتیش می آورد که ظاهرا ً شبیه به همند اما در معنی متفاوت و ما در پایان این قسمت جند دوبیتی از صنعت جناس در شعر فایزدشتی را به دوستداران شعر جنوب تقدیم میکنیم.

                                      دوبیتی های فایز دشتی

 

                              کنم مـــدح خم ِ ابـــروت یا روت

                                 نهم نـام لبـــت یاقـــوت یـا ، قوت

                                 یقینم هست  فایــــز زنده گــــردد

                                 رسد بر تخته ی تابوت تا ، بوت

                                      ........................

                                 خیالت آورد بــر من     شــبیـخون

                                 مرا بر خوان احـــسانت   شـبیخون

                                 شبیخون زد به فایــــز    لشـکرغم

                                 شبی آب آید از چشمم..شبی ..خون

                                          ......................     

                                 بگو با بــا دلـــبر تـــرسا یی  امشب

                                 چه می شد گر که بی ترس آیی امشب

                                  لبان خشـــک فــــایــــز  را   زرحمت

                                 به آن لعــل لــب تــــر، ســا یی امشب

                                         ..........................

                                          دوبیتی دیگری از فایز

                                    بتی که از ناز پا  بر دل   گذارد

                                   ستم باشد  که پا بر    گل   گذارد

                                   تمنایی   که      دارد       یار فایز

                                   قدم  بر چشم ما    مشکل       گذارد

                                     ................................

 

                       نگا رنده::سید محمدرضا هاشمی زا ده

منبع:وبلاگ شعر دشتی

fayez1.blogfa.com


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 16 فروردین 1388
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری دوازدهم)..........چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392

دوبیتی هایی از فایز دشتی..........چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری یازدهم)..........شنبه 19 اسفند 1391

کد پیشواز شروه ایرانسل..........یکشنبه 8 بهمن 1391

.............یکشنبه 7 آبان 1391

دانلود چاووشی..........یکشنبه 7 آبان 1391

برای فایز..........یکشنبه 7 آبان 1391

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری دهم)..........شنبه 6 آبان 1391

فروش اینترنتی مجموعه "شروه های محلی استان فارس"..........جمعه 5 آبان 1391

فایز دشتی..........سه شنبه 25 مهر 1391

فروش DVD "چهل ساعت شروه از چهل شروه خوان" ..........یکشنبه 16 مهر 1391

فایز دشتی..........جمعه 15 اردیبهشت 1391

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری نهم) ..........سه شنبه 6 دی 1390

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری هشتم) ..........جمعه 15 مهر 1390

زندگی نامه فایز دشتی ..........چهارشنبه 13 مهر 1390

دیوان اشعار فایز ..........چهارشنبه 13 مهر 1390

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری هفتم) ..........دوشنبه 24 مرداد 1390

مراسم بزرگداشت نوه فایز دشتی در شهرکاکی ..........پنجشنبه 6 مرداد 1390

درگذشت آخرین بازمانده فایز دشتی ..........پنجشنبه 6 مرداد 1390

شروه دشتی ثبت ملی شد ..........پنجشنبه 6 مرداد 1390

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری ششم) ..........جمعه 24 تیر 1390

دوبیتی هایی از فایز دشتی ..........جمعه 24 تیر 1390

کلاخا یاد محدو یاد محدو ..........جمعه 24 تیر 1390

دانلود کتاب جامع الکترونیکی "فایز دشتی" ..........پنجشنبه 21 بهمن 1389

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری پنجم)..........یکشنبه 26 دی 1389

فایز دشتی..........یکشنبه 26 دی 1389

دانلود شروه های دلنشین دشتی (سری چهارم)..........پنجشنبه 27 آبان 1389

دانلود شروه دلنشین دشتی با صدای ماندگار افسر شهیدی..........یکشنبه 24 مرداد 1389

فایز دشتی..........یکشنبه 24 مرداد 1389

فایز دشتی..........یکشنبه 24 مرداد 1389

همه پستها